موسم وصل
موسم وصل
المنّة لله ، و لک الشکرُ لکَ الحمد
با لطف خداوند ، رها گشته ام از بند
شکرانه ی وصل و طرب و رفتن هجران
ای دلبر مه روی ، دمی زن تو شکر خند
اسباب نشاط و فرح و عیش ، در آرید
آتش بگدازید بسی مجمر و اسپند
بر عاشق و معشوق بگویید در آیند
بر قامت ایشان بفشانید ، گل و قند
ایامِ وصال آمد و طی شد شب هجران
خون بر دل مجروح و پریشان شده هرچند
ای چرخ، بدیدی که خدا یار و معین است؟
عشّاقِ وفادار ، کند راضی و خرسند
آن روز که معشوق لب از هم بگشودی
در، این دلِ غمدیده ی من، مهرِ خود افکند
ای هجر دو روزی که به جولان تو بگذشت
دیدی که وصال آمد و هم بیخِ تو برکند؟
دی آمده بودم به درِ میکده، هشیار
می گفت به من پیر خرابات همین پند:
"افسر"، به رهِ عشق، بلا، عینِ مراد است
نومید مشو ، بر کرمِ دوست تو دل بند
علی افسری نژاد
زمستان 1392 خورشیدی – 2014 میلادی
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟