خدا می داند...
تقدیم به محبوبم:
دل به سودای تو بستیم ، خدا می داند وز مه و مهر گسستیم ، خدا می داند
ستم عشق توهر چند کشیدیم به جان ز آرزویت ، ننشستیم ، خدا می داند
با غمِ عشقِ توعهدی که ببستیم نخست بر همانیم که بستیم ، خدا می داند
به امیدی که گشاید ز وصالِ تو دری درِ دل بر همه بستیم ، خدا می داند

خاستیم از سر شادی وغم هر دو جهان با غمت خوش بنشستیم،خدا می داند
دیده پرخون ودل،آتشکده و جان برکف روز وشب جز تو نجستیم خدا می داند
دوش باشمس خیال تو به دلجویی گفت آرزومندِ تو هستیم ، خدا می داند
شعر از: مولانا محمد بن عزالدین بن عادل بن یوسف تبریزی ملقب به «شیرین» و «مغربی»
و مشهور به «شمس مغربی» از شاعران قرن هشتم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۴ ق.ظ
توسط علی افسری نژاد
|
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟