از من چرا رنجیده ای؟
ای ماه عالم سوز من، از من چرا رنجیده ای؟ ای شمع شب افروز من از من چرا رنجیده ای؟
یک شب تو رامهمان کنم، تا جان و دل قربان کنم جام تو در چشمان کنم از من چرا رنجیده ای؟
ای جان من جانان من ، بر من نگر سلطان من یک شب بیا مهمان من از من چرا رنجیده ای؟
من عاشق زار توام ، از جان وفادار توام تا زنده ام یار توام از من چرا رنجیده ای؟
من عاشق دیوانه ام ، کاندر جهان افسانه ام تو شمع و من پروانه ام از من چرا رنجیده ای؟
رنجیده ای رنجیده ای ، از من گنه چه دیده ای دایم گنه بخشیده ای جانم چرا رنجیده ای؟
بنگرزعشقت چون شدم سرگشته و مجنون شدم چون لاله پرخون شدم از من چرا رنجیده ای؟
گر من بمیرم از غمت ، خونم فتد بر گردنت فردا بگیرد دامنت جانم چرا رنجیده ای؟

شعر بالا در موسیقی خراسانی بسیار زیبا اجرا شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۹:۸ ب.ظ
توسط علی افسری نژاد
|
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟