دیدار یار...
خراب یک نظر از چشم نیم خراب توایم به حال ما نظری کن ، که ما خراب توایم
سوال ما به تو از حد گذشت ، لب بگشا که سالهاست که در حسرت جواب توایم
چه حدّ آنکه توانیم هم عنان تو شد؟ همین سعادت ما بس که در رکاب توایم
عتاب تو کُشد و ناز تو هلاک کند هلاک ناز تو و کُشته ی عتاب توایم
ز مهر روی تو داریم داغها بر دل ستاره سوخته از تاب آفتاب توایم
من و هلالی از این در به هیچ جا نرویم چرا که همچو سگان بسته ی طناب توایم
"هلالی جغتایی "
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۱ ب.ظ
توسط علی افسری نژاد
|
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟